تبليغاتX
به رنگ خدا به رنگ تمام خوبیها و زندگي جاده ايست كه انتهايش به سكون و خاموشي مي رسد و اين سويش از آرامش و سرخوشي دور مي گردد و بطالت مسريست كه بايد پيمود ...اين راه شروعش بايدست و رفتنش بايد است و به پايان رساندنش بايد و آنچه در دست توست تنها چگونه رفتنيست و چگونه به پايان رساندني ...چگونه مي روي؟ مي داني ؟
برای مخاطب خاص
 

 

 ب سم الله الرحمن الرحیم

 

 

اسماعیل تو کیست؟ 

 

عرضشو داری سرشو ببری؟

 

 یا هی مثه من خاک برسر بهونه میاری؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 1 بعد از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

ب سم الله الرحمن الرحیم

اینو تو یه بلاگ دیدم نمیدونم مال کیه ولی خیلی باهاش حال کردم از صاحاب بلاگم اجازه گرفتم جوابمو نداد نامرد پس بی اجازش مینویسمش عواقب وخیمشم گردن خودش نه؟؟؟؟؟؟؟

 

گاهی گمان نمی كنی و می شود.

گاهی نمی شود نمی شود

                                                نمی شود.

گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست .

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود.

گاهی گدای گدايی و

                             بی نصیب .

گاهی تمام شهر گدای تو می شود .

 

+ نوشته شده در  ساعت 4 بعد از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

 

ب سم الله الرحمن الرحیم

نمیدونم مشکل از منه یا همه اینطورن هرچند همیشه سعی کردم ادم منصفی باشم ولی خداییش

هرکاری میکنم با این وضعیتی که این مملکت پیش میره هیچ امیدی به اصلاح امور نمیبینم بخصوص تو

وضعیت وخیم اخلاقی که هستیمو جای همه چی قاطی شده و مهمتر از این که باعث همین تغییر

رفتارهام شده وضعیت مدیریتی مملکت که افتاده دست یه عده... بیخیال ... نمیدونم من فقط نا امیدم

از اصلاح اوضاع یا بقیه ادمام بخصوص با انصافاشون با روند فعلی نا امیدتر از منن ...

 

تو این مدت خیلی سعی کردم و میکنم حرفای بزرگتراز دهنم نزنم و تا خودم بزرگ نشدم به این کارا کاری نداشته باشم ولی خداییش گاهی چیزایی که میبینم تحملشون سخته...

هی سعی میکنم با چرتو پرت گفتنو س ک س و چیزلیی دیگه سرخودمو شیره بمالم اما ...

 

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

ب سم الله الرحمن الرحيم

جدا اروم ميشم يعني احساس امنيت ميكنم وقتي مينويسم بسم الله الرحمن الرحيم

بايد يه تغييراتي تو نوع جهان بيني بدم يعني بايد شعورم برسه كه زندگي همينه همين روزا همين

ساعتا و نه چيزي بيشتر غم و حسرت ديروزو خوردنو از اينده ترسيدن اوج خريته اسلام يه فلسفه خيلي

ساده داره البته با اجازه حضرات اخوند درباري كه دويستو شونزده هزارتا چيز چسبوندن بهشو ديدن

اسلامو برا حضرت فيلم سخت كردن و اون اينكه اگه از گذشتت ناراحتي توبه كن و به اينده و رحمت خدا

اميد داشته باش به همين سادگي به همين خوشمزگي يخچال فريزر امرسان؟؟؟؟؟؟؟؟  بايد كوه رفت

بايد با دوستان بود بايد نوشت بايد به احمدي جون فحش داد اگه كار خوبيم كرد براش هورا كشيد البته

اگه؟؟؟؟؟؟؟؟ بايد نوار بندري گذاشت رقصيد بايد نماز خوند نه اون هيفده ركعتو كه بايد بلكه دو ركعت

برا حال كردن برا لذت بردن بايد س ك س كرد خداييش اين يه موردو خيلي بايد ديگه داره دير ميشه و

تمام حالش به همين سنه هرچند همين الانشم دير شده  به اين موضوع كه ميرسم هي دوست

دارم بگم هي دوست دارم بگم ؟؟؟؟؟؟  خلاصه بيشعور شعورت برسه

زندگي همين ثانيه هاست  كه داري با نوشتن اين نوشته ها از دستش ميدم به تو هم هستما كه

داري با خوندن اينا از دستش ميدي؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  ساعت 11 بعد از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه نود - بحث من دراوردیه منشور اخلاقی - دکتر اقایی نیا استاد حقوق دانشگاه تهران  رید به تمام

منشور اخلاقی - وقتی چهره رییس سازمان لیگ اقا ی عزیز محمدی رو دیدم که معلوم بود احساس

حقارتو بیسوادیو عقب افتادگی میکردو دیدم گفتم یاد بگیر پسر اگه حتی میخوای برینی به کسی باید

اول خودت بزرگ بشی وزن خودت رو بالا ببری تا با حرف حساب بتونی ... ببخشید ولی الان هیچی

نیستی هی بیخود گوز گوز نکن ...

 

خداییش مملکت سی ساله افتاده دست کسایی که نیت خیر دارن اما سوادو بینش و دید درست ندارن

خودمونیم با همین نیت خیرشون ریدن تو این مملکت

کار هر کس نیست خرمن کوفتن  حاج اقا  گاو نر میخواهدو مرد کهن

 

+ نوشته شده در  ساعت 3 قبل از ظهر  توسط رنگ خدا  | 



 

           

 she is not my love

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

 

ب سم الله الرحمن الرحیم

یه خوش شانسی که مهندسای این مملکت اوردن اینه که این حضرات خوشتیف خوش هیکل دیگه

حداقل به پیشوند مهندس کاری نداشتن ( البته تا زمان مخابره این خبر؟؟؟؟؟؟؟) و به همون جناب

مستطاب حجه الاسلام دکتر بودن قناعت کردن ... هر چند با این پیشرفتی که این حضرات دارن تا چند

سال شایدم چند ماه شایدم چند روز دیگه  دیدی یهو رفتی مدیر تولید یه کارخونه رو ببینی گفتن

حضرت حجه الاسلام مهندس نیستن رفتن خطبه عقد موقت جاری کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از دشمنان برند شکایت به دوستان.... چون دوست دشمن است شکایت کجابریم؟

 

+ نوشته شده در  ساعت 1 قبل از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

ب سم الله الرحمن الرحیم

تابستون یه جوجه خریدم چون ساه بود با اینکه خانوم بود با توافق مادر مکرمه اسمشو گذاشتیم

سیاوش تا چند روز پیش قبل از اینکه بخاریارو روشن کنیم چون خودم سردم بود همش حس میکردم اونم

حسابی سردشه و میرفتم لونشو با موکتو چیزای دیگه میپوشوندم ...چندروز پیش وقتی بخاریارو

گذاشتیم ازشدت گرما عرق کرده بودم یه لحظه باخودم فکر کردم ساوشم حتما گرمشه یادم رفته بود اون

تو حیاطه تو یه کارتون و من ........ خجالت کشیدم ازخودم ......

+ نوشته شده در  ساعت 11 بعد از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

 

ب سم الله الرحمن الرحیم

تلویزیون ملی داشت بازی رئال میلان رو پخش میکرد زیرنویس خوش نقشی رد شد  نوشته بود

سیزده ابان روز دانش اموز و طلاب علوم دینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت 1 قبل از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

ب سم الله الرحمن الرحيم

نيم شب است وباز وقت گل كردن افكارمن ومانند همه چيزديگرم افكارم هم همه چيز هست وهيچ چيز

نيست از خدا تا لوله اب خانه مان كه بايد تعميرشود از كيفيت نمازم تا پيكان بخرم يا پرايد از مرگ واخرت

تا كامپيوترم رابه كي قالب كنم لب تاب بخرم از  سعی در کمتر حرف زدن تا توصیه هایی به میرحسین

برای بهتر ادامه دادن  از علیرضا دایی زاده کوچولوی محترم تا گیر دادن الکی به احمدی جون؟؟؟؟؟

وهزارو صد فکر متناقض بیهوده دیگر ...

همیشه همینطور بوده ام  به قول خیلیها هم از کاهدان میخورم هم از توبره و به قول خیلیها که بیشتر

میشناسندم نه از کاهدان میخورم نه از توبره نه بسیجیها بسیجیم میدانندو نه ضد انقلابها ضد رزیمم

میخوانند خودشانو خودمان هم مانده این که کجا یی هستیمو کدام طرفی خودم که خودم را تحویل

میگیرم میگویم ما طرف حقیم هرکدام حق گفتند ما انطرفی هستیم و بیشتر که جو میگیردتم و حسابی

میخواهم بخودم حال بدهم میگویم جاذبه و دافعه همینست دیگر راستی حتما جاذبه و دافعه علی استاد

مطهری را بخوانید چه ربطی داشت نمیدانم شاید میخواستم بگویم منم کتاب خواندن بلدم ... خلاصه از

بچگی همه چیز بودیمو هیچ چیز نشدیم تو تمام رشتههای ورزشی که میشد از جایی مقامی رتبه ای

مدالی گرفتیمو اخرش ... از کشتی تا شطرنج والیبلا تا بدمینتون رزم اوران تا پینگ پنگ تا هندبال ...

فوتبال هم که گل سرسبدشان بودو ان موقع که هیجده سال بیشتر نداشتمو شده بودم از بهترینهای

شهرو داشتم خودم را برای تهران رفتنو تست دادن اماده میکردم که خدا زد تو برجکمانو رباط پایمان حالی

به حالی شد ... یادم می اید یکی از بچه ها روی گچ پایم نوشت " اگر بامن نبودش هیچ میلی چرا پای

مرا بشکست خیلی؟؟؟؟؟؟؟ و این میل و لطف ان شد که منی که در طول دوازده سال ساعتی درس

نخوانده بودم بعد دوسال که دیدم زرشک راه هم به زور باید بروم درس خوان شدمو با دو سال تاخیر سه

ماه درس خواندمو الکی الکی شدیم دانشجو انهم دانشگاه دولتی .... در دانشگاه هم همین رویه همه

چیز بودنو هیچ چیز نشدن را داشتیم از بسیج دانشجویی با پرونده سازی بیرون شدیم و کانون حفظ اثار

راه انداختیم از همایشهای سیاسی تا نشریات دانشجویی تا اتوماسیون تا تاتاتاتاتتاتاتاتاتاتاتاتا و

هزارتای دیگر که چهار سال گذشتو ما همه چیز بودیم و هیچ چیز نشدیم ...اما تنها و تنها و تنها مولفه

مشترکم در همه این کارها و شاید هم کثافت کاریها تمایلم به خوب بودن بودو هستو انشالله خواهد بود

ولی تا کی خرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگر چقدر وقت دارم که فقط بخواهم خدایی شوم و بخوبی برسم ...

ببخشید ولی گوزو یه بار دیدی زنگ خوردو تعطیل ... اونوقت گاوم بیاری باقالی نمیتونی بار کنی چون

اصلا باقالی نکاشتی همش بیهودگی و ضلالت با خودت اوردی گوزو ... یه فکری به حال خودت بکن

زودتر ... مجددا ببخشید ولی گوزو داره دیر میشه.......

 

+ نوشته شده در  ساعت 1 قبل از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

ب سم الله الرحمن الرحيم

 

1-      داشتم فكر ميكردم خاطراتي كه از تهران دارم بيشتراز خاطراتم تو بروجرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟  چقدر اين

شهرو دوست دارمو از زندگي كردن توش متنفرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از بهارستان تا كوچه هاي تنگ سر

چشمه هفت هشت سالگيو خونه عمو و فوتبالي كه هرجا رفتم خيلي زود باهاش تونستم بچه هاي

اونجارو دور خودم جمع كنمو زود رييس بازي درارم تا پارك شهر كه هنوزم وقتي ميرم ياد بچه گيم ميوفتم

( يه طور گفتم خودمم باورم شد سي سالي اونجا بوديم؟؟؟؟؟؟؟؟) تا پشت كنكورو كارتو نظام ابادو

حكيميه تا فلكه صادقيه و شركتاي هرمي تا ميدون ولي عصري كه زماني مركز مكان يابيم بودو همه جارو

نسبت به اونجا ميسنجيدمو اگه ميخواستم از ترمينال جنوب برم انقلاب بايد اول ميومدم وليعصر بعد

ميرفتم انقلاب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا حسرت دانشگاه تهرانو تا دانشگاهو هرچندوقت به بهونه ايو هرسال

نمايشگاه كتابو تا امروز برا كارو مصاحبه و ....

2-      تنها چيزي كه شمال شهرو جنوب شهر نداره خوشتيپاي علافين كه از دخترو پسر دنبال

علافترازخودشونن تا شايد چند ساعتي رو به لاو تركوندن؟؟؟؟؟؟؟؟ بگذرونن از بالا تا پايين حجاب فقط يك

كلمه خنده دار شده ...خوب شد رضاخان مردو اين روزا رو نديد بنده خدا اينهمه سعي كرد به قول حضرات

مردمو بي دين كنه كجاست ببينه حضرات به اسم دين  غيرت و دينو حجابو هرچي صفت تو اين مايه

هاستو از مردم با غيرت با حجاب ديندارمون گرفتنو جالب اينجاست باز به امثال حاج رضا خان پهلويو فكو

فاميلش فحش ميدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟

3-      تو اتوبوس دو نفر يه كتك كاريه حسابي كردن خداييش دل خوش كيلو هزارتومن خوش به حالشون

كه اينقدر دلخوشن كه برا جلو عقب بودن صندلي ويزنن تو سر هم ..

4-      يه يارويي وقتي اتوبوس چند دقيقه وايساده بود و ديگه ميخواست راه بيفته چنان پكي به

سيگارش زد كه فكر نكنم شب عروسي زنشو اونطور بوسيده باشه

5-      كشف مهمي هم تو اين سفر صورت گرفت ... ازونجايي كه بعد انقلاب همه مسجداي اصلي شهر

كه مسجد شاه بودن شدن مسجد امام كشف كردم قبل انقلاب ايستگاه مترو امام اسمش ايستگاه

متروي شاه بده؟؟؟؟؟؟؟؟

6-      به كجا چنين شتابان گون از نسيم پرسيد ... به هر انكجا كه باشد بجز اين سرا سرايم...

 

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

ب سم الله الرحمن الرحيم

چقدر احساس ارامش ميكنم وقتي مينويسم بسم الله الرحمن الرحيم ارامتر ميشوم وقتي سلام ميكنم

سلام ميشنوم بخصوص وقتي به ذهنم مي ايد كه سلام نام همان رحمان و رحيم است .... اين جمله

هارا كه مينويسم دوست دارم بگويم بازگشته ام به همان پسر پردل و جرات چندسال پيش همان پسري

كه درين چند سال كم كم همه خوبيهاي كمي را كه داشت به باد سپرد ترسو شد احساساتش رنگ

باخت پايين امد كوچك شد و انشالله كه خوار و ذليل نشود دغدغه هايم چقدر بي معني شده اند كار مي

خواهم كه چه كنم؟ پول دراورم كه چه كنم؟ ازدواج كنم كه چه شود؟ بچه دار شوم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واي حتي

دليل بچه دار شدن هم برايم ان دليل ارزشمند سابق شايد نباشد نكند ميخواهم بچه دار شوم چون اين

سيكل بيهوده بايد كامل شود و من فقط نقش سيال عاملي دارم كه از نقطه اي بايد شروع كندو در نقطه

اي پايان .......... ديگر ناراحت نميشوم كه دانشجويمان بي تفاوت به اطرافش است چون خودم هم بي

تفاوت شده ام ديگر ان انگيزه نيست كه شب نامه اي را نيمه هاي شب باهزار ترس و دلهره زير در

اتاقهاي خوابگاه بيندازمو از همه بخواهم نسبت به سرنوشت جامعه شان حساس باشند چون خود را در

رخوتي بسيار دردناكتر از ديگران ميبينم ..... دلم گرفت....... احساس خطر ميكنم من براي خودم

احساس خطر ميكنم براي احساساتم براي دغدغه هايم دارد هضمم ميكند اين بداخلاقيهايي كه زماني

روياي نابوديشان را داشتم حالا خودم شده ام نمادشان........ نماز نماز نماز  يادم مي ايد چند سال

پيش ميگفتم من از همه چيز لذت ميبرم همه را دوست دارم جمله معروفم اين بود كه هيچ كس برايم

صفر نيست همه را از بيست دوست دارم تا صد و چند ماه پيش ميگفتم از هيچ چيز لذت نميبرم تنها

چيزي كه برايم مانده و لذتي ميبرم همين نماز چند دقيقه ايست همين ساعتي نشستن تنها در

مسجدي كه نميشناسمو نميشناسمشان اما امروز و اين چند روز نمازم  تنها لذتم را سبك كرده ام

احساس خطر ميكنم براي خودم ....... تند ميوانم كه تمام شود فقط ميخوانم كه تمام شود ازانها نيستم

كه بخوانم چون بايد بخوانم ميخوانم چون نياز دارم بخوانم چون لذت ميبرم كه ميخوانم و واي اگر اينگونه

شود كه شيريني از خواندنش احساس نكنم ... ميدانم غرق گناه شده ام .... احساس خطر ميكنم تا

بيشتر پيش نرفته ام بايد كاري كنم ........ خلاصه مطالب بالا " ريدم "  

 

+ نوشته شده در  ساعت 8 بعد از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

شب است نیمه های شب نماز عشا را نخوانده ام مثل همیشه مغرب و عشا را جدا میخوانم شاید ادم

شوم بی خبر ازینکه اگر ادم شدن به اینها بود شیطان از همه ما ادمتر شده بود؟ و جالب اینجاست

همین نماز را هم به موقع نمیخوانم دو یا سه نصف شب چه وقت نماز عشا خواندن است پسر؟؟؟؟؟؟؟؟

و جالب تر اینکه همین نماز بیموقع را بیحضور میخوانم خنده ام میگیرد در همین نماز ناقص در همین نیمه

های شب به مجرد اینکه تکبیر را میگویمو وارد نماز میشوم هزارو سیصدو سی و ده تا فکر سراغم

می اید برا صد سال اینده ام برنا مه میریزم با بقال کوچه مان دعوا میکنم سری به مشهد میزنم

فوق لیسانس و کار هم که از اهم امور است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خاک بر سرت پسر ریدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  ساعت 9 بعد از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

 

با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه

که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.

اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم. البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود

بنگریم در میابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد. من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم

که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است. هرچند که نتیجه گیری

باید در آخر انشاء باشد. بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم.ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد. مثلا در

مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته درست میکنند.

هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست. همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد،

عروسش پسرش را از چنگش در می آورد وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر

دهد ،نگران جهیزیه اش نیست . نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند.مجبور نیست به خاطر

این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند یا بدتر از آن پاچه خواری

کند.گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورندتا به

خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری انها بروند، از طرفی هیچ گوساله

ماده ای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج نداردو میخواهد ادامه تحصیل دهد.تازه وقتی هم که عروسی میکنند

اینهمه بیا برو، بعله برون،خواستگاری ، مهریه ، نامزدی، زیر لفظی،حنا بندان، عروسی ،پاتختی،روتختی،

زیر تختی، ماه عسل ، ، طلاق و طلاق کشی و... ندارند. گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند. آنها

چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند. شاعر در این باره میگوید: سیه چشمون چرا تو نگات دیگه

اون همه صفا نیست سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش

نیست. نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند. گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان

را نباید پشت کنکور بگذرانند . گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند. شما تا

حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟ شما تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟ گاوها حیوانات

مفیدی هستندو انگل جامعه نیستند.شما تا کنون یک گاو معتاد دیده اید؟ گاوی دیده اید که سر کوچه

بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند. ما از شیر،گوشت، پوست،

حتی روده و معده ی گاو استفاده میکنیم. اقای طاعتی زاده معلم خوب حرفه و فن ما گفته که از بعضی

جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانم ها_که البته زشت است_ استفاده میشود. ما حتی از

دستشویی بزرگ (پشگل) گاو هم استفاده میکنیم. تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟ آیا دیده اید گاوی زیر

آب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟ تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟ آیا تا بحال دیده اید

گاوی زنش را کتک بزند یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟ و مثلا بگوید از آقای

فلانی یاد بگیر.آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها. تازه گاوها نیاز به ماشین ندارندتا بابت

ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و آخرش هم وسط جاده

یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند.البته شاعر باز هم

در این مورد شعری فرموده است: گمون کردی تو دستات یه اسیرم دیگه قلبم رواز تو پس میگیرم دیده اید

گاو نری به خاطربه دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید:عاشقت هستم"؟!! سرت سر شیر است و

دمت دم پلنگ؟ !! دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند!؟ گاو ها در جامعه شان فقر ندارند .گاوها اختلاف

طبقاتی ندارند. دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خود فروشی نمیکنند. آنها شرمنده زن و بچه شان

نمیشوند. رویشان را با سیلی رخ نگه نمیدارند. هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمیخورد. هیچ گاوی

غمباد نمیگیرد.هیچ گاوی رشوه نمیگیرد.هیچ گاوی اختلاس نمیکند. هیچ گاوی آبروی دیگری را نمیریزد.

هیچ گاوی خیانت نمیکند. هیچ گاوی دل گاودیگر را نمی شکند هیچ گاوی دروغ نمیگوید . هیچ گاوی آنقدر

علف نمیخورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر

نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد. هیچ گاوی گاو دیگر را نمیکشد .هیچ گاوی... اگر بخواهم در

مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء میخورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند. اما

به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید... لباس ما از گاو است ، غذایمان از گاو

، شیر و پنیر و کره و خامه ...همه از گاو..

ولی...هیچ گاوی نگفت:من...بلکه گفت :ما...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 1 قبل از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

 

 

موضوع انشاء فایده گاو بودن

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

 بسم الله الرحمن الرحیم

چه فرقی میکنه زندگی وقتی با عشقت ازدواج کنی با   وقتی با یکی دیگه ؟ ؟؟؟؟؟؟؟ این چند روز دارم به

این فکر میکنم  سودو ضرراش  چیان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت 10 قبل از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

 

    

نقل است از بايزيد بسطامي كه روزي در راهي مي رفت  به كسي برخورد

شخص از اوپرسيد كجا مي روي؟

گفت: حج

گفت: چه داري؟

بايزيد جواب داد :دويست دينار .

شخص گفت :به من دِه وهفت باردور من بچرخ كه فرزاندان كوچكم سخت گرسنه اند وبي تاب

و اين گونه حج بگذار!  

 

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

 

ب سم الله الرحمن الرحيم

 

نميدونم چرا اين چند روز اينقدر دوست دارم باهات حرف بزنم  شايد چون ميترسم ؟ شايد چون داره ماه

رمضون تموم ميشه؟ شايد چون ميگم " واي گر از پس امروز بود فردايي/ شايد اگرشو ديگه نميگمو

ميدونم فردايي هست؟؟؟ توجه كردي خدا  تو اين چند سال اخير همين شش هفت سال رو ميگم بهترين

لحظاتم تو همين ماه رمضونت بوده  ... خداييش ميترسم خدا   به جون خودت به جون عزيزات ميترسم...

توجه كردي هميشه تو اين ماه اروم بودم راحت بودم امنيت داشتم اما بعدش ؟ بعدش دوباره كم كم گند

زدم دوباره از ادميت دور شدم خر شدم " بل اذل " شدم به قول دوستان اراذلمون " ريدم برادر ريدم"

خداييش اين چند روز دارم ميلرزم با تمام وجودم ميلرزم تمام وجودم ميلرزه نميدونم چه خاكي بايد تو

سرم بريزم" خاك رس؟ شن و ماسه؟ كلوخه؟ سنگ؟ " موندم توش به جان عزيزت ... ديگه

اينقدرضعيف شدمو اعتماد به نفسمو كه خودت ميدوني رو صد هزاره از دست دادم كه حتي جرات

تصميم گرفتن برا ادم شدنم ندارم هي ميگم بزا همين خري كه هستيم بمونيم حداقل بار مردمو

برميداريمو بار كسي نميشيم اما ديگه حتي ميترسم همين خرم نمونيم برادر خدا جان اخه اينكه نشد

كار اينكه نشد زندگي... به قول اقاي بهجت عزيزتر ازجان " اينكه نشدكار اقا هي امروز فردا پس فردا اينطور

كه كار درست نشد اقا..." باورت ميشه خدا ديگه حتي جرات امروز فردا كردن هم ندارم دلم خوش بود

دغدغه ادم شدن دارم ريدم اقا ريدم... ميترسم بگم فردا و باز ضايع بشم شرمندت بشم تو كه هيچي

ميترسم شرمنده خوده بيشعورم بشم ... خداييش بيا يه حالي بده ازين كثافت نجاتم بده ازين لجن

درارم اينكه نشد زندگي برادر من   اينكه حتي جرات نكني تصميم ادم شدن بگيري حتي جرات نكني

بگي از فردا از شنبه از اول ماه از اول كوفت و زهر مار ااااااااااااااااه داري اعصابمو خراب ميكنيااااااااا

 

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

یکنفر ادم بیکار در نظر دارد برای کنکور ۸۹ خود را اماده کند لذا به یکنفر پارتنر فعال و خوش نام جهت رقابت و حسادت با شرایط خاص و به تعداد محدود نیاز است

شرایط عمومی و اختصاصی:

۱- ترجیها لیسانس مهندسی مکانیک و فارغ التحصیل از دانشگاه معتبر

۲- سابقه حداقل یکسال پشت کنور ارشد و دو سال کنکور کارشناسی

۳- ترجیها جنس مخالف جهت مباحث حاشیه ای در اوقات فراقت و غیره

۴- بچه پولدار و سابقه انواع کلاسها ی کنکوری معتبر و دارای جزوه های متعدد از اساتید به نام کشوری و جهانی دارای روحیه فداکاری جهت دادن و پس نگرفتن

۵- اندکی خنگ و منگل دارای سابقه ضایع بازی ( جهت امیدوار کردن این شرط ضروریست)

۶- خانواده شهدا و ایثارگران و بسیجیان با ارائه مدرک معتبر هیچ اولویتی ندارن که هیچ  بیست درصدم منفی میخورن ( اخیش حداقل اینجا که میتونیم...)

۷- جنس مخالف غیر خوشگل به هیچوجه پذیرفته نخواهد شد اصرار نکنید

 

+ نوشته شده در  ساعت 5 قبل از ظهر  توسط رنگ خدا  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خداییش خدا انتظار داری تو این نصف شب بیست و یکم چی بگم ؟ بسه دیگه به جان خودت دیگه

نمیتونم میدونم سالهاست ازت میخوام ادم بشم  میدونم خودم خواستمو باید هزینشم بدم ولی بخدا

خدا دیگه خسته شدم ازین که کم میارم بابا من متوسطم نه رومی رومم نه زنگی زنگ نه مثه ادم

میتونم ادم باشم نه مثه بشر میتونم بیخیال بشمو حالمو بکنم کممممممممممممممک مردم ازین

متوسط بودن داغونم کرد این درد داشتنو نتونستن خردم کرد این که میفهممو میدونم  راه چیه و چاه

کجاستو باز بیراهه میرمو وسط بیراهه دوباره فیلم یاد راه میکنه و باز روز از نو فحشو دادو بیدادو اعصاب

خوردی از نو ... حداقل شیطون راه خودشو شناخت گفت خدا بیخیالت میشمو حال بنده هاتو میگرم تو

هم حالمو بگیر اما منه خرفت نمیتونم مثه مرد بیفتم دنبال شیطونو حالی به حولی ازون طرفم درست و

حسابی راه بنده های صالحتو نمیرم اخه خدا خوشتیف قشنگ این چه وضعشه ادممون کن بریم دنبال

زندگیمون تو روهم اینقدر علاف نکنیم ... خداییش یادته از وقتی یادمه تو همه چی متوسط بودم تو درس

تو ورزش تو اخلاق تو دعوا برا همینم هی عذاب کشیدم ناراحت شدم که چرا فلان چیز اینطوره ولی

عرضشو نداشتم درستش کنم بابا بسه دیگه غلط کردم خدا اصلا پول بهم بده مقام بده کلاس بده چه

میدونم ازهمین چرتو پرتا بده بریم حالمونو بکنیم ....... دلم راضی نمیشه خدا همون ادمم کن یه طوری

بااین عذابات تاحالا کنار اومدم ازحالا به بعدم روش...... البته یه کار دیگم میتونی بکنی ها

 اینکه هم ادمم

کنی هم اینقدر حالمو نگیری ازت که چیزی کم نمیشه جان من بیا یه حالی بهم بده ادمم کن بدون اینکه

داغم کنی خداییش تو میتونی مطمئنم کافیه بخوای کافیه بگی " کن " مطمئنم " فیکون " میشه جان

من یه امتحان کن  ........ و اینم بدون که میدونم " گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد    تسلیم ازان بنده و

فرمان ازان دوست " .... و بدون پوستم تو این چند سال کلفت شده و جدی جدی میگم " گر برانند و گر

ببخشایند ره به جای دگر نپیچانیم" ...  حالا خود دانی ...دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  ساعت 4 قبل از ظهر  توسط رنگ خدا  |